كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )
337
زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )
متفق القولند كه او به درخواست محمد ( ص ) براى سرپرستى خانواده پيامبر در مدينه ماند . « 1 » سرانجام 30000 مرد در يك نمايش پرشكوه به سوى شمال روان شدند . در حدود 90 نفر در مدينه باقى ماندند . به هرحال ، امكان توطئه آنها عليه محمد ( ص ) نيز مىرفت . خيلىها از اينكه اشخاصى مانند ابو سفيان هدايا و غنائم بيشترى از انصار اوليه دريافت مىدارند ناراحت و سرخورده بودند . اين مسئله متناوبا در هر انقلابى رخ مىدهد كه حاميان اوليه آن حركت بعدا مشكلساز مىگردند . اينان با اتكا به افكار ايدهآليستى اوليه حركت خود ، به كسانى كه به اجبار با آنها همراه شدهاند ، نگاهى از ترديد انداخته ، و سپس با انگيزههاى موقعيتطلبى ، به دشمنان آن انقلاب بدل مىگردند . محمد ( ص ) بهطور محسوس توانسته بود با ايجاد فضائى دوستانه دشمنان خود را به اسلام دعوت نمايد ، ولى حال به نظر مىرسيد كه او در خانه خود دچار مشكل گرديده است . نارضايتى حتى در ميان كسانى كه به سپاه پيوسته بودند مشهود بود . در گروه ابن ابىّ مرتبا نجواى غرغر به گوش مىرسيد و زمانى كه محمد ( ص ) علت را جويا مىشد مىگفتند : « اى پيامبر ، فقط در حال گفتگو و مزاح بوديم » . اما قرآن نشان مىدهد كه محمد ( ص ) گول نمىخورد . 52 سرانجام سپاه به تبوك در 250 مايلى شمال غربى مدينه وارد شد ، و محمد ( ص ) ترتيبى داد تا براى ده روز در آنجا اقامت نمايند . اردو زدن چنين سپاهى در چند قدمى سرحدات امپراطورى روم ، مسألهاى عادى و براى مزاح تلقى نمىشد و قبائل صحراگرد آن ناحيه به شدت تحت تأثير اين حركت قرار گرفته بودند . در دوران اقامت ، او با سران و رؤساى محلى پيمانهاى متعددى بست : با پادشاه مسيحى « يوحنا » از منطقه ايله ( واقع در اسرائيل امروز ) ، سه منطقه يهودىنشين در جرباء و أذرح ،
--> ( 1 ) - چون اين جنگ داراى اهميت بود و مقصد سپاه نيز دور از مدينه بود ، با توجه به قدرت منافقين و غيبت طولانى پيامبر از مدينه ، پيامبر براى جلوگيرى از خطرات اجتماعى مىبايست شخص شجاع و مطمئنى را براى جانشينى خود در مدينه بگذارد و او جز على عليه السلام نبود و پيامبر على ( ع ) را به سرپرستى تمام مدينه گذاشت و نه فقط خانواده خود ؛ و هنگامى كه على عليه السلام گفتار منافقين را در اينكه على ( ع ) از چشم پيامبر افتاده و او را همراه نبرده است براى پيامبر نقل كرد پيامبر جمله تاريخى خود را ، به نقل شيعه و سنى ، در فضيلت و جايگاه على عليه السلام بيان كرد و به على عليه السلام فرمود : « أما ترضى أن تكون منّى بمنزله هارون من موسى إلا انّه لا نبىّ بعدى » ( آيا خوشنود نمىشوى كه نسبت تو به من مانند نسبت هارون به موسى باشد الّا اينكه بعد از من پيامبر نيست ) . به علاوه پيامبر با علم الهى مىدانست كه در اين سفر جنگى رخ نخواهد داد و نيازى هم به فرد شجاعى مانند على عليه السلام كه گرهگشاى جنگها است نخواهد بود .